• دوشنبه ۹ بهمن ماه، ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۹
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 9611-3194-5
  • خبرنگار : 68013
  • منبع خبر : گزارش

مفاخر کُرد را بیشتر بشناسیم؛

"ابراهیم یونسی" مترجم نامدار کُرد

ابراهیم یونسی، نویسنده و مترجم کردستانی در سال ۱۳۰۵ در شهر بانه متولد شد که به اعتقاد بسیاری، دورانی که وی فعالیت می کرد یکی از درخشان ترین دوران های ترجمه در ایران بوده است.

به گزارش ایسنا، منطقه کردستان، یونسی چنانکه خود در خاطراتش گفته است «در سال 1305 شمسی؛ در شهر بانه متولد شده‌ام که بر نوار مرزی است. اما این تاریخ ظاهراً درست نیست! شناسنامه دیر به کردستان آمد؛ مثل همه‌چیز. سال 1310 یا 1311 بود که شناسنامه برای من گرفتند. یادم هست بر سر سن من بین پدرم و مادربزرگم اختلاف بود. مادربزرگ می‌گفت سنّش را زیاد نوشتی و پدرم می‌گفت درست نوشته. مادربزرگ از نظام اجباری می‌ترسید و می‌خواست تا می‌تواند جریان رفتنم را به سربازی به تعویق بیندازد؛ بنابراین سعی می‌کرد مرا کوچکتر جلوه دهد. خودم با توجه به وقایعی که به یاد دارم؛ خیال می‌کنم دو سه سالی بزرگتر از این سنّی باشم که در شناسنامه آمده است.

یونسی اضافه می‌کند: دو ساله بودم که مادرم را از دست دادم و مادربزرگ، بزرگم کرد با پدربزرگ؛ این زوج مردمی بسیار قانع و زحمتکش بودند و البته مستمند؛ پدربزرگ در هر حرفه‌ای مجرب بود از درودگری، فعلگی، خیاطی .... مردی بود در عین حال بسیار شوخ و زنده دل و مجلس آرا.

یونسی در سال 1317 دبستان را به پایان برد و تصدیق کلاس ششم ابتدایی را گرفت. «بانه مدرسه متوسطه نداشت، بنابراین پدرم مرا به سقز فرستاد. شهر سقز شصت کیلومتری با بانه فاصله دارد.»

او سیکل اول (سه سال اول) دبیرستان را در سقز خواند و سال 1320 بود که سیکل اول متوسطه را به پایان رسانید.به گفته خودش «سال 1320 سالی بود که طی آن کشور از سوی قوای متفقین اشغال شد. با اشغال کشور، منطقه آشفته و عشایری شد. دیگر مدرسه‌ای نبود و من تا سال 1322 بیکار بودم. در این سال، ارتش طی بخشنامه‌ای از خانواده‌های عشایری دعوت کرد که چنانچه فرزند یا فرزندان واجد شرایطی دارند، آنها را به مدارس نظام (دبیرستان نظام و دانشکدة افسری) بفرستند. من واجد شرایط بودم. بنابراین در سال 1322 به تهران آمدم و در دبیرستان نظام ثبت‌نام کردم. ابراهیم جوان در سال 1324 دیپلمش را گرفت و وارد دانشکدة افسری شد.

در سال 1327 با درجة ستوان دومی رستة سوار دو از دانشکدة افسری فارغ‌التحصیل و مأمور خدمت در لشکر چهار رضائیه (ارومیه) شد.

یونسی اواخر سال 1328 با بانو رزا گلپاشی ازدواج کرد و ثمره این ازدواج سه دختر و یک پسر است.

یونسی از اعضای گروهی بود که در سال 1333 بعد از دولت دکتر مصدق به عنوان افسر نظامی دستگیر و پس از کش و قوس‌های فراوان، هشت سال از عمرش را در زندان رژیم پهلوی سپری کرد. از گروه هم‌ردیف‌هایش، سرهنگ مبشری و سرهنگ سیامک اعدام شدند، اما او که در خدمت سربازی یک پایش معلول ‌شده بود، با تخفیف، به حبس ابد محکوم و پس از هشت سال با یک درجه تخفیف آزاد شد.

او از آن دوران چنین می‌گوید: «در سال 1329 در اثر سانحه‌ای در حین خدمت پای چپم را از دست دادم. برای معالجه به تهران آمدم و در بیمارستان شمارة یک ارتش (بیمارستان یوسف‌آباد) بستری شدم. پس از چندی به ادارة ذخایر ارتش منتقل شدم. تا سال 1333 در ذخایر ارتش بودم. در این سال بود که پس از کودتای 28 مرداد 1333 سازمان نظامی وابسته به حزب تودة ایران کشف شد و عدة زیادی از افسران بازداشت شدند. من هم جزو بازداشت‌شدگان بودم. بنابراین ما را به سرعت در گروه‌های دوازده‌نفری به «دادگاه‌های فوق‌العادة نظامی» سپردند. من جزء گروه دوم، در بیست‌ودوم مهر 1333 محاکمه شدم. در دادگاه بدوی به اتفاق آرا هر دوازده‌نفر محکوم به اعدام شدیم. پیش از ما گروه اول همه محکوم به اعدام شده بودند. در آخرین لحظات ـ هنگام اجرای حکم ـ به من ابلاغ شد که به علت نقص عضو خدمتی از یک درجه تخفیف (یا عفو ملوکانه) برخوردار شده‌ام.»

یونسی پس از چندین سال تحمل سختی و زندان با واسطه دوستش، دکتر روح الله عباسی، در مدرسه عالی اقتصاد اسم نویسی کرد و از همان مدرسه لیسانس اقتصاد را اخذ و دکترای همین رشته را هم در سال 1356 از دانشگاه سوربن فرانسه دریافت کرد.

وی ترجمه و کار داستان‌نویسی را از همان روز‌هایی که در زندان بود، آغاز کرد. پس از آزاد‌ی‌اش در سال 1341 «هنر داستان‌نویسی» را که در این ایام تالیف کرده بود، منتشر کرد.

یونسی در مرکز تازه تأسیس آمار استخدام شد. در آنجا هم کار ترجمه می کرد. «هر رئیس جدیدی که می آمد وقتی رشته تحصیلی مرا جویا می‌شد تعجب می‌کرد و شاید قدری هم ناراحت می‌شد، چون رئیس دارالترجمه بودم، آن وقت بنده مجبور بودم قدری بند بازی کنم تا رئیس جدید بنده را به عنوان رئیس دارالترجمه به رسمیت بشناسد و فکر نکند که از جایی تحمیل شده‌ام.»

وی پس از انقلاب، مدت کوتاهی نیز استاندار کردستان بود.

از جمله نکات جالب توجه یونسی در برگردان فارسی کتاب‌ها اعتقادش به متن یک اثر بود که اگر با ایده و تفکر او همراهی نداشت آن را ترجمه نمی‌کرد، چنانکه خود در این زمینه به خاطره‌ای اشاره می‌کند: یادم می‌آید کتابی را به اسم «شرلی» که 700 صفحه بود، از شارلوت برونته ترجمه کردم، اما دیدم کتاب ضد کارگری شد و قرار بود علمی‌ها آن‌را چاپ کنند، اما چون به مصالح ملی ضرر می‌رساند، آن را پاره کردم و چاپ نشد. معتقدم که مترجم، باید کتابی را ترجمه کند که برای جامعه مفید باشد و به درد جامعه بخورد.

از این نویسنده پیشکسوت در سال 1382 به همراه محمود دولت‌آبادی در جشنواره داستان‌نویسی عذرا تقدیر شد. همچنین انجمن ‌آثار و مفاخر فرهنگی نیز در همین سال در مراسمی از تلاش‌های وی تقدیر کرد.

همچنین در اسفند سال 92 هم در سنندج طی همایشی با عنوان «همایش ملی بررسی آثار مترجمان کرد ایرانی»، به بررسی آثار یونسی پرداخته و یاد و خاطره این فرهیخته کرد گرامی داشته شد.

یونسی هم در تاریخ ادبیات، هم اثر سیاسی، هم تاریخ جنگ و هم رمان ترجمه و تالیفاتی دارد.

او در طول سال‌های دراز فعالیت قلمی در حوزه تالیف و ترجمه و داستان نویسی بیش از 80 کتاب را به بازار کتاب عرضه کرده است.

از تألیف‌ها و ترجمه‌هایش به این عنوان‌ها می‌توان اشاره کرد:

حوزه‌ زبان‌شناسی و ادبیات: «جنبه‌های رمان ای. ام. فورستر»، «سیری در نقد ادب روس» و «دفتر یادداشت‌های روزانه یک نویسنده» فئودور داستایوفسکی.

داستان و رمان: «گورستان غریبان»، «دلداده‌ها»، «فردا»، «مادرم دو بار گریست»، «کج‌کلاه و کولی»، «داداشیرین»، «شکفتن باغ»، «خوش آمدی» و «دعا برای آرمن».

ترجمه ادبیات: «دن کیشوت»، «سه تفنگدار»، «پشه بینی‌دراز»، «سگ شمال»، «آرزوهای بزرگ»، «اسپارتاکوس»، «خیاط جادوشده»، «سه رفیق»، «طوفان»، «آشیان عقاب»، «یک جفت چشم آبی» و «اگر بیل استریت زبان داشت».

تاریخ و سیاست: «صهیونیسم»، «تجارت اسلحه»، «آمریکای دیگر»، «جنبش ملی کرد»، «روابط ایران و ترکیه» و «مسأله کرد».

«زمستان بی‌بهار» هم کتابی است که در سال ۱۳۸۲ به قلم او منتشر شد. این کتاب شامل خاطرات یونسی از کودکی تا آزادی از زندان است.

یونسی از سال 1388 به بیماری آلزایمر دچار شد و بعد از گذشت دو سال روز چهارشنبه 19 بهمن 1390 دار فانی را وداع گفت که بنا به وصیتش در شهر بانه، زادگاهش به خاک سپرده شده است.


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: